.
.
صفحه خانگی روانشناسی فردی زندگی را دوباره از سر می‌گرفتم - آکاایران
.
.

زندگی را دوباره از سر می‌گرفتم - آکاایران

پرتال آکاایران سایت خانواده بخش مقالات خانه و خانواده و روانشناسی قسمت روانشناسی فردی- زندگی را دوباره از سر می‌گرفتم

 زندگی را دوباره از سر می‌گرفتم
 
آیا شما از آنگونه آدم‌هایی هستید که برای دست به کار شدن همیشه در انتظار یک معجزه یا نیروی خارجی هستند؟ آیا در زندگی روزمره به سادگی در برابر حوادث تسلیم می‌شوید و از اهداف خود دست برمی‌دارید؟ یا برعکس با وجود موانعی که زمانه پیش روی شما می‌گذارد محکم و استوار به راه خود ادامه می‌دهید؟ تجربه نشان داده است انسان‌های موفق اکثراً افرادی بوده‌اند که در سختی‌ها رشد کرده‌اند...

زندگی,زندگیه دوباره,اگر زندگی دوباره

زندگی را دوباره از سر می‌گرفتم


روانشناسی فردی - زندگی را دوباره از سر می‌گرفتم

ارما بامبک نمونه‌ای از افرادی است که آشنایی با سرگذشت او در این زمینه مفید است. ارما در سال ۱۹۹۶ در اثر عارضه ناشی از پیوند کلیه درگذشت در حالی که سال‌ها از سرطان سینه رنج می‌برد. طی این دوران به نویسندگی روی آورد و مقالات فراوانی درباره مادران، زنان و زندگی‌اش نوشت که در نوشته‌هایش از بیماری و درد و رنجش با خوانندگانش صحبت می‌کرد و در عین حال به شوخ طبعی و بذله گویی مشهور بود. وی در مدت اشتغال خود، بیش از ۴۰۰۰ مقاله و ۱۵ کتاب پرفروش منتشر کرد و به یکی از روزنامه نگارهای بسیار موفق در سطح جهان تبدیل گشت.
«اگر زندگی‌ام را دوباره از سر می‌گرفتم» از مشهورترین مقالات او است. در دنیایی که همه صبح تا شب می‌دویم و برای خوشبختی خانواده‌مان از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنیم و اغلب با خطر فراموش کردن خود روبه رو هستیم، خواندن این مقاله خالی از لطف نیست:
اگر می‌توانستم زندگی‌ام را دوباره از سر گیرم
▪ «دوستانم را برای شام دعوت می‌کردم حتی اگر فرش خانه کثیف و کاناپه‌ام رنگ و رو رفته شده بود.
▪ در سالن پذیرایی پاپ کورن می‌خوردم و دیگر نگران کثیف شدن زمین نبودم.
▪ یک بار دیگر پای صحبت‌های پدر بزرگم می‌نشستم تا خاطرات جوانی‌اش را برایم تعریف کند.
▪ دیگر اصرار نداشتم که شیشه‌های ماشین حتماً بالا باشد تا باد آرایش موهایم را خراب نکند.
▪ شمعی به شکل رز صورتی برای فرزندانم روشن می‌کردم، قبل از آنکه در بوفه هرگز ذوب شود.
▪ با فرزندانم روی چمن می‌نشستم بدون آنکه نگران لکه‌های سبز چمن بر لباسم باشم.
▪ کمتر گریه می‌کردم و با نگاه به زندگی بیشتر می‌خندیدم.
▪ هنگام بیماری در بستر استراحت می‌کردم به جای اینکه آرزو کنم هنگامی که نیستم زمین از چرخش بازایستد.
▪ هرگز چیزی نمی‌خریدم فقط به خاطر اینکه روزی به درد می‌خورد.
▪ به جای اینکه آرزو کنم دوران بارداری‌ام زودتر به سر آید، از لحظه لحظه آن لذت می‌بردم زیرا می‌دانستم کودکی که در درون من رشد می‌کند تنها شانس زندگی‌ام است تا بتوانم در خلق یک معجزه وسیله‌ای از طرف خداوند باشم.
▪ هنگامی که فرزندانم با شور و حرارت خود را در آغوش من می‌انداختند هرگز نمی‌گفتم: «باشد برای بعد.
اول دست‌هایتان را بشویید.»
▪ «دوستت دارم» را بیشتر از «متاسفم» در زندگی به کار می‌بردم.
▪ اما به خصوص، اگر شانس دیگری برای زندگی داشتم، هر لحظه را غنیمت می‌شمردم، به آن نگاه می‌کردم برای حقیقتاً دیدن، حقیقتاً زندگی کردن و هرگز آن را با هیچ چیز عوض نمی‌کردم. ارما بامبک»

روانشناسی فردی - ویستا
ویرایش وتلخیص:آکاایران


برچسب ها:
آکاایران
.
سختی‌ها
.
تجربه نشان داده است انسان‌های
.
تجربه نشان داده است انسان‌های
.
دست
.



.

مروری بر گذشته

.
.
.
.
.
.
.