.
.
.
.

از شخصیت سالم تا انسان کامل - آکاایران

پرتال آکاايران سايت خبرگزاری آکا بخش مقالات خانه و خانواده و روانشناسی قسمت روانشناسی شخصیت- از شخصیت سالم تا انسان کامل

از شخصیت سالم تا انسان کامل           
 
اکثر نظریه‏های مطرح شده در روان شناسی (مثل روان‏تحلیل‏گری، نظریه روابط شی‏ء، نظریه‏های انسانگرایی و وجودی، نظریه‏های شناختی و رفتاری و نظریه نظام‏ها) تا حد زیادی ساخته و پرداخته مردان سفید پوست و معرّف ارزش‏های فرهنگ غرب بوده‏اند. اکثر این نظریه‏ها بر دیدگاه فردگرایی تأکید دارند...

شخصیت والا,فضایل اخلاقی,موفقیت فردی

شخصیت,سالم,انسان,کامل,آکاایران,اکثر,وجودی,نظریه,ارزش‏های,اکثر,وجودی نظریه‏های شناختی و رفتاری,روان,ارزش‏,مردان,دیدگاه,اکثر نظریه‏های مطرح

 یعنی انسان سالم را یک موجود: خود کفا، مجزا و دارای کنترل می‏دانند که در قبال خودش مسئولیت حس می‏کند، مسئولیت‏پذیر است، اسیر دیگران نمی‏شود، از مرزهای خودش حفاظت می‏کند، خودپنداره روشن و مستحکمی دارد و ... اختلال روانی هم عبارت است از این که نتوانیم چنین فردی باشیم. هدف اکثر درمان‏ها نیز بالا بردن فردیّت است.(۱) امّا آیا این نظریه‏ها، نظریه‏هایی جهانی هستند؟ آیا ممکن است مختص به فرهنگ و منعکس کننده سوگیری‏های فرهنگی باشند؟ وقتی این نظریه‏ها و درمانگرانی که از آنها استفاده می‏کنند، با افرادی مواجه می‏شوند که این ارزش‏ها را قبول ندارند، چه اتفاقی می‏افتد؟(۲)

● تعریف شخصیت سالم

واضح است که ما تاکنون توانایی تعریف حقیقی «شخصیت سالم» را با این فلسفه‏ها و علومی که تاکنون به دست آورده‏ایم، نداریم، مخصوصاً با در نظر داشتن این که ما باید هم یک تعریفی یا حداقل یک توصیف رضایت‏بخش درباره شخصیت داشته باشیم و هم درباره مفهوم «سلامت»، تا بتوانیم برای شناخت شخصیت سالم، مفاهیمی روشن و قابل قبول را مطرح نماییم. امّا می‏توان گفت: به‏طور کلی، هر موجودی اعم از گیاه، حیوان و انسان، که با نظر به قوانین زندگی مخصوص به خود، هویت طبیعی خود را در مسیر ادامه حیات، حفظ کند و در جریان ارتباط با موجوداتی که به نوعی با آنها در تماس است، آن هویت را با نظم مقرر خود، اداره کند؛ چنین موجودی از سلامت برخوردار است و بالعکس، هر موجودی که از درک فعالیت و جریان فوق ناتوان باشد به همان اندازه بیمار است. از این جا روشن می‏شود که سالم بودن شخصیت، یک امر کاملاً نسبی است.(۳)

● کار اساسی شخصیت سالم

جهت کاربردی نمودن تعریف فوق، باید کار اساسی شخصیت سالم را شناخت تا با کار بست آن بتوان در مسیر سالم سازی و در نهایت، تکامل شخصیت، گام برداشت. در این زمینه می‏توان گفت: آن کار اساسی‏ای که شخصیت سالم می‏تواند مدیریت آن را به عهده بگیرد، عبارت است از: «تنظیم نیازها و سازماندهی نفس انسانی در ارتباطات چهارگانه یعنی ارتباط انسان با خویشتن، با خدا، با جهان هستی و همچنین با همنوعان خود».(۴) امّا لازمه چنین کاری داشتن ایمان است؛ چرا که بدون داشتن ایمان به یک حقیقت مطلق و موجودی کامل، انجام دادن این کار اساسی، محال است.

▪ تنظیم نیازها
توصیف مختصر نیاز [نه تعریف کامل آن]، عبارت است از: «احتیاج به وجود چیزی که جزئی یا شرطی از عوامل ادامه حیات تلقی می‏شود و بدون تأمین آن، حیات به همان مقدار، مختل می‏گردد».
با توجه به این تعریف مختصر، اگر ما همه نیازهای اصلی انسان‏ها را در نظر گرفته، مورد بررسی قرار دهیم، به سه گروه عمده از نیازها می‏رسیم که هر یک دارای راه‏های خاصّ مرتفع ساختن خود هستند:
۱) نیازهای مادی و جسمانی که عبارت‏اند از همه آن نیازهایی که برای تأمین زندگی طبیعی در هر دو حالت فردی و اجتماعی به وجود می‏آیند. مانند غذا، مسکن، لباس، بهداشت و ... .
۲) نیازهای مربوط به زندگی توجیهی خاص در جامعه؛ مانند نیازهای سیاسی، فرهنگی، حقوقی و احراز موقعیت شایسته در جامعه ... .
۳) نیازهای حیات تکاملی که می‏تواند حیات فرد را به سمت هدف والا و برین به حرکت درآورد؛ مانند نیاز اخلاق و دین و ... .(۵)
انسان با کمک ایمان به خداوند از طریق تشخیص نیازهای اصلی و فرعی، موقّت و پایدار، شدید و ضعیف آنها و پیدا کردن راه‏های صحیح مرتفع ساختن آنها می‏تواند نیازهای خویش را در مسیر شکوفایی تمام
ابعاد وجودی خود، تنظیم کند.

● آیا انسان می‏تواند بدون ایمان زندگی کند؟

برای پاسخ گفتن به این سؤال، باید دید مقصود از زندگی چیست؟ اگر مقصود از زندگی همین حرکت و احساس طبیعی و خواستن‏های ناشی از اشباع غرایز حیوانی است و بس، نه تنها ایمان برای چنین زندگی‏ای مورد نیاز نیست، بلکه مزاحم و مُخلّ آن نیز محسوب می‏شود؛ امّا اگر مقصود از زندگی، عبارت است از زندگی با همه ابعاد و استعدادهای انسانی، مُحال است که بدون ایمان، از چنین زندگی‏ای برخوردار گشت.
فقط ایمان به خدا و ایمان به معنادار بودن جهان هستی است که می‏تواند برای شخصیت انسان، حیثیت و شرف ذاتی اثبات نماید و بدان جهت که ایمان مربوط به همه ابعاد و استعدادهای شخصیت است، لذا نخستین مختص آن، شکوفا شدن این حقیقت بزرگ (شخصیت) است.
اگر در پدیده عشق، تنها بُعد و استعداد جمال‏یابی شخصیت شکوفا می‏گردد، قطعی است که ایمان، موجب شکوفایی همه استعدادها و نیروها و ابعاد شخصیت در ارتباطات چهارگانه می‏گردد. بنابراین می‏توان گفت: عشق، پدیده‏ای است که استعداد و بُعد جمال‏یابی را در شخصیت، شکوفا می‏نماید، در حالی که ایمان، همه استعدادها و نیروها و ابعاد شخصیت آدمی را شکوفا می‏سازد. عشق حقیقی الهی بدون ایمان به معشوق که کامل مطلق (جامع جمال و جلال) است، امکان‏پذیر نیست.(۶) بنابراین، ایمان، شرط لازم و ضروری برای شخصیت سالم است.

▪ آگاهی، مقدّمه ایمان
انسانیت انسان از این نقطه شروع می‏شود که از غفلت خارج شده، قدم به مرحله آگاهی بگذارد و متوجه شود که سرنوشتی دارد و راه‏های مختلفی پیش پای او هست که لازم است از میان آنها راه درست را شناخت و از آن پیروی نمود.
بنابراین، قدم نخست به سوی انسانیت، خارج شدن از این غفلت و تاریکی محض و توجه به این حقیقت است که جز پاسخ گفتن به امیال غریزی، حقایق دیگری هم وجود دارد که انسان نسبت به آن، مسئول است و ناگزیر از پذیرش و تسلیم و التزام به لوازم آنهاست؛ چرا که این امور، خارج از محدوده قدرت و اختیار او نیستند.
بعد از این که انسان توجه پیدا کرد که در عالم، چنین حقایقی نیز ممکن است وجود داشته باشد، طبعاً در گام نخست برای او شک و تردید پیدا می‏شود و از خود می‏پرسد: آیا آنچه انبیا می‏گویند، حقیقت دارد یا نه؟ برای پاسخگویی به این پرسش، بر انسان لازم است برای تحصیل علم، تحقیق کند و به یقین دست یازد.
بدیهی است که اگر بخواهیم نسبت به توحید و نبوت و معاد، ایمان بیاوریم، نخست باید علم به آنها پیدا کنیم و اگر علمْ حاصل نشود، ایمان پدید نمی‏آید؛ زیرا علم، مقدمه و علّت ناقصه ایمان است؛ امّا چون ایمان در دایره اختیار انسان قرار دارد، با وجود یقین و علم نیز ایمان به طور جبری و صدر در صد حاصل نمی‏شود. اگر ما بخواهیم به آنچه که می‏دانیم حق است مؤمن و ملتزم شویم، باید چیزهایی را که ممکن است ما را از ایمان و
پذیرش قلبی باز دارد از خود دور کنیم. در این صورت، آماده پذیرش و التزام نسبت به حقایقی می‏شویم که حقانیت آنها را دریافته‏ایم.

▪ موانع ایمان
 
می‏توان گفت که در قرآن، موانع ایمان به طور کلی، زیر سه عنوان عام و وسیع و در عین حال، مربوط به یکدیگر قرار می‏گیرند که به ترتیب عبارت‏اند از: ۱) هوای نفس، ۲) دنیا ۳) شیطان.

۱) هوای نفس
هوای نفس، دل آدمی را می‏رباید و نمی‏گذارد فضایی در وجود او باقی بماند تا محلی برای ورود ایمان شود. امّا هوای نفس چیست؟ پاسخ، این است که اگر از میل‏های غریزی و کشش‏های کور که فقط ارضای خود را می‏خواهد و بس، پیروی کردیم، بدون آن که فکر کنیم نتیجه بعدی آن چه می‏شود و غرض ما صرفاً لذّات آنی باشد، این، هوای نفس است؛ و نقطه مقابلش این است که هنگام ارضای غریزه، عقل به کار گرفته شود.
عقل چیست؟ یک نیروی حسابگر است که می‏سنجد این کار مورد نظر، چه تأثیری نسبت به آینده و سرنوشت و آخرت ما دارد. بنابراین برای آن که ما به آنچه می‏دانیم ایمان بیاوریم باید خویش را از قید هوای نفس رها سازیم؛ یعنی، بر اساس بینش صحیح و آینده‏نگری و مقایسه و سنجش و گزینش راه بهتر، تصمیم بگیریم. امّا چگونه می‏توان خود را از هوای نفس، رها ساخت. راه مبارزه با هواهای نفس، این است که کشش‏های دیگری در مقابل آنها باشد و تقویت شود و بر آنها پیروز گردد. و آن، چیزی جز محبت خداوند متعال نیست که باید در دل انسان بیدار شود؛ امّا چگونه می‏توان این میل و محبت خفته را بیدار کرد؟ در پاسخ می‏گوییم: ادراک، عامل شوق است؛ چرا که آن میل نهفته، به وسیله درک و شعور، زنده و برانگیخته می‏شود و بر ما لازم است که بدین وسیله به تقویت آن بپردازیم.
برای این که شوق به اطاعت از خدا و ایمان و التزام عملی در ما به‏وجود آید ناگزیریم درباره چیزی بیندیشیم که با «شوق»، سنخیت و تناسب داشته باشد و بتواند در تحریک و برانگیختن آن مؤثر باشد. در توضیح بیشتر این سخن می‏گوییم: ریشه همه فعالیت‏های انسان، خوف و رجا (بیم و امید) است. برای وادار شدن به کار و تلاش و حرکت باید فکری کنیم که ترس و امید را در ما برانگیزد. فکر کنیم درباره این که: اگر ایمان بیاوریم چه می‏شود؟ چه ثمرات و نتایجی دارد؟ و اگر نیاوریم چه؟ پس درباره هر کار اختیاری‏ای (و از آن جمله: ایمان آوردن) اگر درست بیندیشیم و درک کنیم که آن کار چه منافعی برای ما در بر دارد، شوق دستیابی به آن در ما تحریک می‏شود؛ چنان که اگر دریافتیم که آثار تلخ و نتایج زیانباری بر آن کار مترتّب می‏گردد، ترس از آن نتایج در ما برانگیخته می‏شود و ما را بر آن می‏دارد تا از آن کار، دوری کنیم و دقیقاً سرّ وجود این همه وعد و وعید در آیات قرآن همین نکته است.

۲) دنیا
مانع دومِ ایمان، دنیاست. دنیا و هوای نفس، دو حقیقت کاملاً مربوط به هم هستند؛ یعنی، دنیا موضوع هوای نفس است، پس دو عامل مستقل به شمار نمی‏روند، بلکه به خواسته‏ها و تمایلات انسان که به دنیا به عنوان یک مطلوب اصلی تعلق دارند به این لحاظ که خواهشی است در نفس انسان، عنوان «هوای نفس» می‏دهیم؛ ولی به موضوع آن خواسته‏های نفسانی‏ای که منهای آخرت دنبال می‏شوند؛ می‏گوییم: «دنیام.
دنیایی مذموم است که انسان را از آخرت باز می‏دارد: پس «هوای نفس» و «دنیا» به هم مربوطاند و دنیا «موضوع» هوای نفس است.

۳) شیطان
مانع سومِ ایمان، شیطان است. عمده کاری که شیطان می‏کند - که توجه به آن برای انسان ضروری است - وسوسه است، و این کار را از طریق تزیین اعمال زشت، دادن وعده‏های دروغ به انسان و بیمناک ساختن انسان نسبت به آینده خویش، انجام می‏دهد.
بنابراین، شیطان نیز از کانال هواهای نفسانی در انسان نفوذ می‏کند و کار و کوشش وی را تأیید می‏کند و یا تغییر می‏دهد. کارهای زشت را در نظر انسان، تزیین و وی را به انجام دادن آنها تشویق می‏کند و در مقابل نیز انسان را می‏ترساند و از انجام دادن کارهای خیر، باز می‏دارد و مسیرش را تغییر می‏دهد.
بنابراین، راه مقابله با این دو مانع یا به عبارت صحیح‏تر، راه رفع این دو مانع نیز همان است که در مورد هوای نفس گفتیم.(۷)

● سازماندهی در ارتباطات

قبلاً گفتیم که کار اساسی شخصیت سالم، تنظیم نیازها و سازماندهی در ارتباطات چهارگانه (ارتباط با خود، خدا، جهان و دیگر انسان‏ها) است. با توجه به مطالبی که تاکنون بیان داشتیم، شخصیت سالم با نیروی ایمان، این وظیفه اساسی را انجام می‏دهد. در زمینه ارتباط انسان با خویشتن باید با تکاپوی مخلصانه درون را تصفیه و تهذیب نمود و از طواف به دور خود و از مقاومت در برابر حقایق، دست برداشت و ابعاد سه گانه: محبت، قدرت و شناخت نفس را به گونه‏ای سازماندهی نمود که موجب صعود به درجه ایمان صحیح به خدا و قبول معنادار بودن هستی گردد.
سازماندهی در ارتباط انسان با خدا به معنای تحصیل اعتقاد به وجود خداوند و یگانگی او و لزوم اعتقاد به ضرورت بعثت انبیا و نیز اعتقاد یقینی به روز معاد و در نتیجه، پایبندی به لوازم این‏گونه اعتقاد است.
سازماندهی در ارتباطات انسان با جهان هستی عبارت است از حفظ محیط زیست از آلودگی‏ها و کوشش مستمر برای شناخت طبیعت و برخورداری صحیح از آن در زندگی و نگاه به این دنیا از دیدگاه گذرگاه بودن است و این که منزلگه نهایی نیست و انسان باید برای سرای ابدی که سرنوشت همه انسان‏ها به آن ختم می‏شود، از این دنیا ذخیره و توشه برگیرد.
سازماندهی در ارتباطات انسان با افراد همنوع خود نیز عبارت است از لزوم تعاون و همیاری و احترام به انسان و انسانیت و احترام به قوانین و مقرّراتی که برای تنظیم حیات مادّی و تکامل حیات معنوی انسان وضع می‏گردد، اگر واقعاً برای مصلحت افراد در زندگی جمعی باشد.(۸) 
روانشناسی شخصیت - ویستا
ویرایش وتلخیص:آکاایران


برچسب ها:
سالم
.
انسان
.
کامل
.
آکاایران
.
اکثر
.
وجودی
.
نظریه
.
ارزش‏های
.
اکثر
.
وجودی نظریه‏های شناختی و رفتاری
.
روان
.
ارزش‏
.
مردان
.
دیدگاه
.
اکثر نظریه‏های مطرح
.
.

مروری بر گذشته

.
.

right

tablighat

.