صفحه خانگی arrow خصوصیات زنان و مردان arrow باورهای مرد م بختیاری درباره زن و کودک - آکاایران

باورهای مرد م بختیاری درباره زن و کودک - آکاایران

پرتال آکاایران

سایت خانواده

بخش مقالات خانه و

خانواده و روانشناسی

قسمت خصوصیات زنان و مردان- باورهای مرد م بختیاری درباره زن و کودک

 باورهای مرد م بختیاری درباره زن و کودک

زنان نقش بنیادی در ایل بختیاری دارند و بیشتر آئینهای سنتی بر محور آنان می گردد. بختیاری بیشتر به پیوندهای خویشاوندی و هم تباری و هم نژادی عقیده دارد و پشت به سنت نمی کند. زن بختیاری نمونه اصالت، تقوی و نجابت است. حرکت ناشایسته و ناهنجار ندارد. ساختار شکنی نمی کند. هیچگاه به روی نامحرم نمی خندد و بلند حرف نمی زند و حتی در محاوره شوهرش را با نام صدا نمی کند.
در نزد دیگران از الفاظ غایب (او-یاور) استفاده می کند. معیارهای ظاهری یک زن بختیاری «پوست سفید، موی بلند، درشت اندام، چست و چالاک، درشت چشم، کشیده بینی، کمر باریک ...» زن بختیاری زیبا روی و قوی، بالا بلند، پیشانی فراخ، بینی قلمی، چشم و ابرو مشکی و گاه قهوه ای، لبهای نازک، دهان کوچک و صورت گرد چرخشی، چانه کوچک و خوش فرم و انگشتهای کشیده دارد ...

زنان بختیاری,قدمهای استوار زنان,ایل بختیاری


خصوصیات زنان و مردان - باورهای مرد م بختیاری درباره زن و کودک

وصف گل چهرگان بختیاری را تنها طبیعت می داند. «زنان بختیاری دارای دست و پای پر  توان و قدمهای بلند و استوار و هنگام رفتن خیلی چست و چالاک گام برمی دارند. بیشتر زنان بختیاری بلند قد هستند و به ندرت زنهای چاق و فربه بین آنها دیده می شود و دست و پاهایشان کوچک و اغلب انگشتانشان در اثر کار زیاد طراوت و زیبایی زنانه را از دست داده اند.»
در بزم و رزم همپای مرد و گاه نفر اول است. زن بختیاری در رنگرزی صنایع دستی، قالی، قالیچه – خور – خورجین.چوقا – بند و طنابهای کوچک و بزرگ. سیاه چادر و تمام فن های ظریفی که با روح و روانش پیوند دارد سروکار دارد. در خانه داری (شیر دوشیدن، نان و خمیر کردن، آب بدوش کشیدن، بچه داری، هیزم جمع کردن، دوغ زدن و ماست و پنیر و کره و کشک درست کردن روغن گرفتن) در برزگری، بلوط چینی، موسیر کنی، دباغی (تهیه مشک، آب مشک، دوغ و خیک) در باز و بسته کردن بارها هنگام کوچ ... تمام این وظایف به عهده اوست.


زن بختیاری خیلی تیز و هنرمند است . زنان بختیاری با پا گهواره را تکان می دهند و با زبان لالایی می خوانند و با دستان هنرمندشان نخ می ریسند و با نگاهشان مواظب گله و رمه ها هستند.
پرستش الهه – مادر: (بانو – ایزد = ابرزن = شاه زن)
در عهد باستان زن صاحب قدرت بود. تصاویر و الواح، کتیبه ها و نقش زنان بر ظروف سفال و حفاری ها و کشف پیکرهای کوچک و بزرگ حکایت از جایگاه ممتاز زن دارد. در این عهد زن ابرانسان بود. و جایگاهش فراتر از قوم و نژاد و تبار و آیین هاست. پیکره زن را بر بلندای معابد می گذاشتند، ریشه این پرستش سابقه تاریخی خاص دارد. زن مظهر زاییدگی و باروری، نماد رحمت و خلقت و نیروهای مافوق طبیعی، و بخاطر قابلیتهایش بر مرد تفوق داشت. در عهد باستان زن مورد احترام و ستایش بود و در زمان ایلامی ها روی کوزه ها و سفالها نقش او را می کشیدند، زیرا تمثیل باروری و زایندگی بود. «حتی در جوامع اولیه که مادر سالار بودند جامعه بدوی وظیفه مخصوصی به عهده زن گذاشته بود. نگهبان آتش، اختراع کننده ظروف سفال و جمع آوری میوه ها ... زن کارهای مهم قبیله را انجام می داد و به مقام روحانیت می رسید.»
در جامعه مادر محور زن حتی در ساختار اجتماعی، تاریخی، اسطوره ای نقش اصلی را داشت. پیش از ورود آریایی ها اقوام بومی در ایران مذهب مادر خدایی داشتند. و پرستش الهه مادر یکی از ریشه دارترین اعتقادات مذهبی در طول حیات بشر بود. زن در جامعه اولیه دارای استعداد، هوش، عطوفت و غریزه طبیعی و ایجاد نسل و حراست از کانون خانواده را به عهده داشت. اما دگرگونی های اجتماعی معیارهای ارزشی را از او گرفت و مادر مغلوب اندیشه در تاریخ مذکر گردید.
الف) آئین های زایمان:
چفدر چینی: (ویار) اگر عروس تمایل خود را به خوردنی های ترش مزه نشان دهد مادر شوهرش زودتر از خودش متوجه می شود، معمولاً دوست دارد «گِل» بخورد گل سرخ حاوی آهن و مواد معدنی و کودک هم از بند ناف مادر تغذیه می کند. و اگر مادر بدنش کم آهن باشد با این عمل خود را ارضاء می کند. معمولا برای قطع ویار از سفیدی جوانه گندم می خورند.
سقط جنین: برای جلوگیری از سقط جنین چهار قل قرآن را بر چهار پنج نخ رنگارنگ می خوانند و همراه قفل کوچکی بر کمر زن آبستن می بندند که نوعی «خودباوری» و تلقین است.


نوری: به فرزند اول نوری می گویند.
پسرزائی: اگر فرزند اول پسر باشد. عروس را محترم می شمارند. طبق باورهای گذشته زرتشتی که پسردار شدن را برابر اجاق روشن شدن می دانند. اصالت خون را از پسر می دانند پسر میراث دار نیاکان است.
 در جنگهای قبیله ای طایفه ای قدرتمند بود که از مردان جنگی زیادی برخوردار بود. کسی که پسر ندارد می گویند اجاق کور است. فلانی خون کیانی ارثی دارد نشات گرفته از همین باور است. اگر پسر به دنبال دختر بیاید، پای آن دختر را در خیگ روغنی می کنند اسبی را گرد چادر می چرخانند تا شیهه بکشد و تیر شلیک می کنند و کل می زنند و ...
مشتلق گیری: اگر پدر یا یکی از اعضای خانواده از تولد فرزندی اطلاع نداشته باشد. پنهانی کلاهش را برمی دارند و تا چیزی نگیرند جنسیت را به او نمی گویند.
چله بری: بر چهار یا پنج نخ رنگارنگ با طول مساوی چهار قل قرآن (ناس – فلق – کافرون – توحید) را می خوانند و گره می زنند و فوت می کنند. ملا یا کسی که سر به کتاب خدا داشته باشد، مجاز به این کار است و بر بازوی راست مادر و فرزند می بندند و همین طور بالای سر مادر و فرزند قدح آب می گذارند و بر آن آیه الکرسی و سوره یاسین را می خوانند و از این آب بر لباس مادر و فرزند می پاشند. چهل بری تا روز چهلم باید به بازوی مادر و فرزند باشد تا از چله بیرون بیاید.
چله گشتن: زائو قبل از چهل روز حق بیرون رفتن از خانه را ندارد. مثلا منزل زائوی دیگر یا عروسی ها. بر این باور هستند که این مادر بیماری دارد که به زن زائو منتقل می شود. یا بلا یا چله به عروس برمی گردد.
شیربر: کودکی که زمان گرفتن او از شیر فرارسیده باشند .
سردست بند: پارچه ای به عرض 5 الی 7 سانت و طول یک متر که با آن کودک را قنداق می کنند.
آل: موجودی افسانه ای که برای زائو خطر دارد. به مادر برشتوک مخلوط (آرد سرخ شده، رازیانه با روغن حیوانی) و توچری (نوعی نان خمیر و روغن حیوانی و شکر) کاچی (آرد سرخ شده و آب و نمک) به زائو می دهند در واقع برای نرم شدن رگ و پیوندها و افتادن جفت و جلوگیری از عفونتهای داخلی حاصله از زایمان است.
ضدعفونی: اسفند دود می کنند و بالای سر مادر و فرزند می گردانند و خاکستر آن را به نوک دماغ مادر و فرزند می زنند. همچنین پیازی را به میخ می زنند با مقداری نمک و زغال بالای سر زائو قرار می دهند.
مِل گرگ: موی گرگ یا دست و پا و چشم گرگ را به گهواره چوبی طفل می بندند تا از چشم زخم در امان باشد.
مهره فهما: (جگری رنگ یا سبز است) زنان بر این نیت به گردن می اندازند بر این باورند که اگر کسی این مهره را همراه داشته باشد و نزدیک نوزاد بیاید، نوزاد سیاه می شود و می میرد و این خرافات نیست بلکه دلیل علمی دارد. این مهره های رنگارنگ دارای سوراخهای زیاد و از جنس سنگهای آهکی است که محل دخول ویروس هستند. بعضی بچه ها نسبت به این ویروس حساسیت دارند.
وارد مجرای تنفسی آنها که شد نوعی خفگی به آنها دست می دهد و سیاه می شوند. بر این باورند که این امر بر همه مشتبه می شود.
انواع مهره
مهره مار: (سفید رنگ و جفت هستند) اندازه یک تک لپه، در نمک و اسفند می گذارند و در پارچه سبزی به خود می بندند. برای جلب محبت می کنند.
باور: بر این باورند کسی که این مهره ها را با خود داشته باشد هرجا برود احترام بیند و حرفش به کرسی نشیند وقتی به کسی یا جایی وارد می شوند می گویند. (نر باش. ماده باش. با من باش) این مهره بخت و اقبال همراه خود دارد و در سرکه بگذاری تکان می خورند و معتقدند روح دارند و زنده هستند.
مهره دلربا: (جگری رنگ و اکلیلی است) زنان به گردن می اندازند. آیات قرآنی یا نام الله و صفات خدا روی آن نوشته شده است.
باور: کسی که این را همراه دارد او دور دل می برد.
خرمهره: (رنگارنگ و جفت هستند) زنان به گردن می اندازند. روی غذا یا در استکان چای هر دو را به هم می زنند و به کسی می دهند که قرار است محبتش را جلب کنند.
باور: خرمهره در برابر چشم زخم موثر است و دفع کسی یا چیزی. همچنین برای جلب مهر و محبت. بیشتر زنها برای شوهرانشان این کار را می کنند.
زرزرزا: (ریال زا) سکه ای را در جایی زیر زمین دفن می کنند و علامتی روی آن می گذارند. مدتی مثلاً یک سال سکه ای دیگر کنار آن یافتند آن را سوراخ می کنند و به گردن یا وسط مهره های دیگر قرار می دهند.
باور: این مهره نشانه رزق و روزی و برکت است.
مهره شب تو: (مهره شب تب) زیرزبانی است. سیاه است اگر بچه ای تب کند زیر زبانش می گذارند تا تبش قطع شود. گاهی با نخ به دست و پا یا بازوی او می بندند تا با بدن بچه تماس داشته باشد.
مهره تی: (مهره چشم. اندازه یک نخود سیاه رنگ با خال سفید) برای چشم زخم خوب است.
مهر جادو: مهره را به پیشانی بیمار می سایند.
مهره فیروزه: (آبی رنگ به آن لپک گویند) به گهواره چوبی کودکان وصل می کنند تا با آن بازی کنند. همین طور مادران تازه زا آن را به بازو وصل می کنند. یا بر سر انگشتری گذارند.
باور: باعث رفع سوء چشم و بینایی می شود.
مهره کهربا: (زرد رنگ است) به گردن می اندازند یا وسط مهره های دیگر می گذارند.
مهره عقیق: (جگری رنگ است) به گردن می اندازند. یا سر انگشتر می گذارند.
باور: باعث آرامش و تقویت روح و ضد ترس و دلهره است.
مهره تپ تپو: (مهره کابوس دیدن) هرگاه بچه ها در خواب دچار ترس هذیان و کابوس شدند بر این باورند که همزادشان را به خواب دیده اند. اگر دست ببرد و گردن بند همزاد را پاره کند. دیگر سراغش نمی آید و وقتی بلند شد اطرافش پر از سنگهای قیمتی است.
گورزا= اگر زن آبستن بمیرد و بچه اش را نجات دهند چون از لحاظ بدنی و فیزیولوژی آن چنان رشدی ندارد (قد کوتاه و کوتوله) به آن گورزا گویند. «پس از خاکسپاری یک نی در قبر می نهند و به محض تولد و شنیدن صدای کودک آن را بیرون می آورند.» در بعضی مواقع برروی قبر چادری سیاه می کشند سرنا یا نی می زنند تا بچه متولد شود. این نوع ساز در واقع فراخوانی و هوشیاری به مبدأ هستی است.
سرزا رفتن: اگر موقع زایمان مادر بمیرد می گویند، سرزا رفته است.
کُرزا: زنی که زایمان های پی در پی پسر داشته باشد یا در معنی دورتر نوه پسری را می گویند.
اشکم زا: (شکم زا) یعنی زاده فلانی در واقع اصالت خون او را مشخص می کند.
پیش زا: (نافرزندی) فرزند زن دیگر شوهر را می گویند.
پیرزا: زن در سن کهولت باردار شود به فرزند ذکور گویند .
شیرزا: فاصله های آبستنی مادر بیش از هفت یا هشت سال باشد گویند مادر شیرزایی می کند.
بی بی زا: فرزندان زنان اول خوانین و کلانتران که بعد از پدر عهده دار املاک و دارایی می شدند.
کنیززا: فرزندان زن دوم خوانین و کلانتران را می گفتند.
پس پدر (پاگوری) : بچه ای که بعد از مرگ پدر به دنیا می آید و اگر برادر مجرد در خانه باشد طبق عرف محلی باید زن برادر مرده را بگیرد حتی اگر کوچکتر باشد و اصطلاحی به کار می برند که شوهر کسی که برادر شوهر مجرد در خانه دارد.
تولد: زنان بختیاری گاهی به تنهایی در راه کوچ و در کوه و کمر زایمان می کنند و با شجاعت مادرانه خود ناف طفل را با تکه سنگی می برند. نظام اجتماعی ایل او را قوی بار آورده است. مادران به این سنتهای پیوسته سجده می کنند.
ناخن گرفتن نوزاد: در روزی مبارک ناخنهای طفل را با این آواز می گیرند: غم برو شادی بیا، محنت برو روزی بیا.
پلار (زدودن مو): با کمی خمیر آغشته به روغن موهای بدن طفل را می زدایند.
گوش درد: چند قطره از شیر مادر را در گوش و بینی طفل می ریزند.
قی گردن چشم: با چای تازه دم چشم طفل را ضدعفونی می کنند.
زردی (یرقان) : تیغ تمیز را به پشت گوشهای طفل می کشند اگر زردی طفل زیاد باشد تراشه نازک را به پودر فلفل آغشته می کنند و درون چشم می کشند.
خروسک (کفه سیاه) : نوعی گرفتگی و سرماخوردگی گلو است نوک خروسی را نزدیک طفل یا در دهان طفل می کنند تا قوقولی کند و تارهای صوتی او باز شود. یا اندشت و کرفس بالای سرش می گذارند تا راه بینی اش باز شود.
- برای خون حرام (زردی) گوش بچه را تیغ می زنند.
- برای قند گیزه و چسبندگی پلکها به هم از سماق یک درخت مثل بلوط، با بادام، در چشم می ریزند که خیلی سوز می زند. هر دو پلک را فشار می دهند.
بچه ای که در بدو تولد نفس تنگی دارد و خیلی بی حال است و خیلی لاغر و شکمش بزرگ است و چشم بلند نمی کند ، می گویند نافه به جگر هست و نافه اش به جگرش چسبیده است.
زنگوله به پا بستن: وقتی بچه در حد تاتی کردن است به پایش زنگوله می بندند تا هم بازی کند و هم برای تشخیص مادر که بچه در چه مصافتی از اوست، یک وقت به علفهای کشنده طبیعت مثل هرکول که بی نهایت سمی است نزدیک نشود و هم مار و بیشتر خزندگان از صدای زنگوله گریزان است.
مرگ طفل: اگر طفلی مرد گهواره چوبی اش (تهده) را با وسایل و لباسهایش سر قبر وی می گذارند. با سر دست بند طفل تمام وسائلش را به گهواره می بندند روح این سنت گرایی کم و بیش زنده است. (به آیین نمایشی چیدا مراجعه کنید.)
نامگذاری: به اسم بزرگان خانواده و فامیل «در بختیاری رسم نیست نوزادان را به نام یکی از اعضا خانواده که هنوز زنده هستند نامگذاری کنند».
از پیشوند و پسوند اسامی خاص و اسامی معنی (نور- الله – خدا – کرم – روح) یا حیوانات قوی (شیر – گرگ)
اسامی خاص (امامان – پهلوانان ایل یا پهلوانان شاهنامه)
نامهای تاریخی و عقیدتی (شاش (شوش) رشن = فرشته عدالت در آیین زرتشتی.
تمتی = فرزانه یا دانشمند.
با استفاده از اعیاد (قربان – نوروز – غدیر) ماهها (رمضان – رجب – شعبان – محرم و صفر) ؛ روزها (جمعه – شنبه – پنجشنبه و ...)
وقایع جوی (برفی – بارانی – گل شه و ...) مکانهای جغرافیایی (زرده – گچی – بردی – تارازی و ...)
برای تشخیص جنسیت بچه:
- مار کشته را بالای سر می اندازند و نیت می کنند اگر با شکم به زمین افتاد پسر است و اگر به پشت افتاد دختر است.
- کله گوسفند را از وسط نصف می کنند. برای دو زن آبستن به نیت دختر و پسر چپ و راست کله را نشان می کنند. هر طرف که گوشت از آن آویزان بود، دختر است و اگر نداشت ،پسر است.
- خمیر را توی تنور می گذارند اگر پف کند پسر و اگر نکند دختر است.
- پنهانی نمک یا آرد روی سر زن می ریزند اگر ناخودآگاه به سرش دست کشید بچه اش دختر است و اگر دست به صورت کشید بچه اش پسر است.
- قیچی و چاقو را جلو زن آبستن می گذارند و چشمش را می بندند اگر قیچی را برداشت بچه اش دختر است.
- اگر زن آبستن میل زیاد به خوردن شیرینی داشته باشد بچه اش پسر و اگر میل به ترشی داشته باشد بچه اش دختر است.
- اگر شمشیر یا تفنگ به خواب ببیند، بچه اش پسر و اگر مهره و گردنبند ببیند بچه اش دختر است.
- اگر زنی در نیمه دوم ماه پسر به دنیا آورد، فرزند بعدی او دختر است و اگر نیمه اول ماه پسر به دنیا آورد فرزند بعدی او پسر است.
ب) باورهایی در مورد زنان آبستن:
- زن آبستن به هر که نگاه کند بچه اش شبیه همان می شود.
- موقع زایمان بالای سرش چیز آهنی تفنگ، سیخ، ... می گذارند.
- موقع زایمان زائو لباس قرمز نپوشد برای دوری از اجنه و شیطان.
- اگر سم قاطر یا الاغ را زیر زن آبستن بسوزانند بچه اش سقط می شود.
- دور و بر زن زائو آتش روشن می کنند یا چراغی بالای سرش روشن می گذارند که اگر مادر خوابید جانور و گزنده ای نزدیک بچه نیاید.
«سر شب هر شبی دیوی یا 150 دیو بیامد تا زرتشت را هلاک کند، چون روشنایی آتش بدیدند بگریختند و هیچ گزندی زیان نتوانسته می کرد.»
- زن آبستن نباید به مرده نگاه کند چشم بچه اش شور می شود.
- زنی که بچه اش نمی ماند لباسش را باید گدایی کند. یا هر تکه از لباسش را باید کسی بدوزد و لباس چهل تکه تنش کند یا بدهد به زنی که بچه هایش سالم هستند خیر وعده شیر بدهد. یا به غربتی (کولی) آن را بفروشد و بعد از این که مسافتی رفت خارج از خانه باید هر قیمتی گفت آن را بخرد.
- زنی که بچه اش نمی ماند آیه اول سوره آل عمران را بر پوست آهو با گلاب و زعفران بنویسد و به کمر زن ببندند.
- هرگاه آیه الکرسی را بخوانند و با انار شیرین بدمند و پیش از چهار ماه به زن حامله دهند فرزندش پسر شود.
- زنی که بچه اش نمی شود به امامزاده دخیل می بندد .
- موقع ماه و خورشید گرفتگی زن آبستن نباید دست روی شکم بکشد جایش می ماند. «کودک متولد نشده ای که هنوز مادر از وجودش آگاهی ندارد و هیچ چیز از دنیا خارج نمی تواند به درونش نفوذ کند بااین حال هرچیزی که مادرش را متأثر کند حتی کوچکترین نشانه ماه گرفتگی که روی پوست مادر باشد در وجود او شکل می گیرد به گونه ای که انگار می تواند از چشمان مادرش استفاده کند و از طریق چشم مادر است که کودک متولد نشده ادراکات بینایی خود را می یابد حتی در زمانی که خودش هنوز دیده نمی شود.»
- زنی که بچه اش نمی شود از چشمه آب مراد (آبی که از امامزاده ای می جوشد) بخورد یا با آبش حمام کند و نذر بدهد و عذرش را به فقرا و به اصطلاح مردم آفتاب نشین (سیاه چادر ندارند) بدهد مرادش حاصل می شود.
- برای چشم درد و تراخم آب چشمه زلال را در کاسه بریزند و قبل از غروب یک انگشتر فیروزه در آن قرار دهند و کودک به آب زلال نگاه کند و مژه نزند و این عمل را چند روز تکرار کند.
ج) باورهایی در مورد کودکان:
- اگر بچه آتش بازی کند. دچار شب ادراری می شود.
- اگر چشم زخمی به کودک رسید باید کمی از نخ لباس اطرافیان را پنهانی با اسفند بسوزانند.
- گهواره خالی بچه را تکان نمی دهند، شگون ندارد.
- تا سر چله از آوردن مهره مار به نزدیک بچه خودداری می کنند.
- برای بچه دندان رو (رویش دندان) درست می کنند. تا دندانهایش مثل گندم ها دهان باز کنند و راحت در بیایند. همراه گندم هفت نوع از حبوبات از هرکدام چهل دانه بریزند و به در و همسایه بدهند. به آن دنگو می گویند.
- برای چشم زخم کودک زاج سفید را آتش می زنند تا ذوب شود و شبیه چشمی شود که او را چشم زده است.
اگر کودکی در خواب هزیان می گوید اسفند دود می کنند و بسم الله و بلا دور به هفت نقطه صورتش نقطه سیاه می گذارند و فوت می کنند.
- وجود نمک و پیاز بالای سر کودک برای دوری از شیاطین و اجنه خوب است.
- برای چشم زخم روی شانه چپ کودک نمک می ریزند.
- برای چشم زخم به آستین لباسش مهره و زاج سفید می دوزند.
- ناف طفل را هر حیوانی که بخورد، بعضی خصوصیات آن حیوان را کودک پیدا می کند. مثلا موش صفت موذی ، گربه ، گرگ و سگ صفت درندگی.
- اگر نوزادی در خواب بخندد می گویند شیطان او را گول می زند.
- اگر نیتی بکنند و نوزاد یک پایش را بردارد این را به فال نیک کودک می گیرند و قبل از تفال می گویند: بچه هیچی ندان اگر می دانی فلانی از مسافرت می آید پای راستت را بردار.
- برای چشم زخم به موهای بچه مهره ای می بندند.
- برای درمان کفه سیاه یک سنگی که وسطش سوراخ باشد (بردسیلا) پیدا می کنند و سه دفعه کودک را از یک طرف عبور می دهند و از طرف دیگر در می آورند.
- بچه ها را از ریشه گل بادافشان (درخت) می ترسانند (موجود خیالی مثل لولو)
- اگر بچه ای پشتش سیاه است مادرش موقع آبستن چیزی می خواسته و نخورده است.
- اگر بخواهند بچه ای را از شیر بگیرند روی سینه مادر فلفل یا سرگین گوسفند یا شیره گیاهی که تلخ است می مالند و دیگر نزدیک نمی شوند.
برای سق برداشتن کودک انگشت شهادت (انگشت سبابه که مابین شست و میانه است) به گل پاک مهر نماز یا عسل آغشته می کنند و بعد به سقف دهان کودک می کشند و به چپ و راست فوت می کنند.
- بچه ای که پس از تولد تا چهل روز زیاد گریه می کند آن را وقه زده (وقه نام مرغ حق است که شبانگاه در آسمان پرواز می کند. کسانی که بچه نوزاد دارند هنگامی که صدای هق هق او را می شنوند می گویند «کارد کوفت» و بر این باورند که نوعی اجنه است که بچه را صدا می زند و با شنیدن صدای وقه آب به هوا می پاشند.) «اگر کودک شیرخواره ای بیتابی کند بر این باورند که پرنده شومی در نیمه شب با وی صحبت کرده است. برای رفع این شر و بدشگونی و رفع گریه کودک پیشانی او را با تیغ می تراشند.»
- اگر بچه ای از بالا دندان درآورد او را از بالای بام یا صخره ای در چادر مادرش می اندازند تا بدشگونی رفع شود.
- خانواده زائو تا سه روز نباید سر بشویند برای مادر و بچه خوب نیست.
- برای پیشگیری از بیماری کودکان و زائو بعضی آیات قرآنی را در کاغذی می نویسند و در پارچه ای سبز همراه با اسفند قرار می دهند و به لباس کودک سنجاق می کنند.
- بخاطر بیماری کودک بر کاغذی آیات قرآن را می نویسند و در آب می گذارند و آب آن را به بچه می دهند و گاهی اسفند دود می کنند و دور سر بچه می گردانند.
- داروی کریار (داروی پسرزایی) اصطلاحی است که از روی طنز و گاه حسادت به زنان پسرزا می گویند.
- گاهی نذر می کنند اگر خدا فرزندی به آنها اعطا کرد تا چند سال موهایش را کوتاه نکنند.
- برای رفع چشم زخم خرمهره را به گردن کودک یا گهواره اش می اندازند.
- برای رفع چشم زخم دوده اسفند را بر پیشانی کودک می مالند.
- اگر کودکی دچار تشنج و از حال رفتگی (پیرونی) شد او را از شکاف سنگی عبور می دهند یا در شکاف پالانی قرار می دهند و اطرافش شروع به هلهله می کنند.
- کودکان مبتلا به سرخک را آب عدس و جگر سفید برشته می دهند.
- اگر نوزادی در یکی از روزهای چهل روز اول زایمان بمیرد می گویند چهل گیر شده است.
- در موقع پسرزایی اهل خانه آستین افشانی می کنند (در گذشته آستین لباس را گشاد می دوختند و از آستین بجای جیب استفاده می کردند. برای آن که محتویات بیرون نریزد مچ را با بندی گره می زدند) موقع خوشحالی بند مچ آستین را باز می کنند و هرچه دارند می بخشندکه امروزه آستین افشانی به معنای پایکوبی و رقص است.
موارد استفاده از پسوند «زا» :
وازا: دو نفر که پدر بزرگ آنها برادر باشد (عموزاده)
خرزا: خواهرزاده 
خرزهار: خاله زاده
هالو خرزا: اگر فرد غریبه ای از یک طایفه غیر زن بگیرد فرزندان او را هالو خرزا گویند (دایی و خواهرزاده)
هالوزا: دایی زاده
تاته از دختر عمو یا پسر عمو

ویرایش وتلخیص:آکاایران


برچسب ها:
مرد
.
زن
.
کودک
.
آکاایران
.
معیار
.



ادامه مطالب جدید